اینهمه سکوت و سکوت و سکوت....هر بار که صفحش آن لاین هست و نگاه می کنم بغض تلخی تو گلوم هست و با خودم می گم یعنی الان با کیه واقعا
دوباره می گم نه
با کسی نیست
داره یه چرخی می زنه تو صفحات مختلف
ولی وقتی یاد این می افتم که خودم یکبار اینطوری تونستم یه نفرو بزارم کنار که یه نفر جدید اومد !!!!!
حالا نوبت خودم شده و این همون بازی روزگاره
و چه تلخ و سخت و وحشتاک
کاش جراتشو داشتم و موقعیتشو که بتونم برم سراغش
ولی واقعا نه از اون مطمئنم و نه از خودم
هردومون یه چیزی رو گم کرده بودیم
فقط اینکه
من برام خیلی دردناکه
ولی اون چه راحت.....شایدم راحت نیست
منکه دارم می میرم
گاهی حس می کنم دارم خفه می شم
گاهی می خوام همون لحظه گوشی رو بردارم و بهش بگم غلط کردم,فقط دوستم داشته باش....من بدون تو نمی تونم....فقط باش....حتی اگه باهم خوب نباشیم و اختلاف نظر داشته باشیم
ولی من دوستت دارم دیوونه
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم
دائم دارم آهنگ دیوار محسن یگانه رو گوش می دم و واقعا حس می کنم از ته ته دلم داره می گه....
خیلی تنهام
دلم تنگ شده براش
حتی برای همون حماقت هاش
برچسب:
نویسنده: پرهام اکبری