نمی دونم چطور می تونم اون روزهای پر از شور و هیجان و پر از اشتیاق و شیرین رو خوب و کامل توصیف کنم.....مخصوصا که من زیاد حوصله ی بال و پر دادن به موضوعات رو ندارم....ولی واقعا حس می کنم این قسمت واقعا برام مهمه....اونهمه صبوری و تحمل در مقابل نیاز جنسی داشتن واقعا به نظرم یه جور هنره و کار هر مردی نیست....الان فکر می کنم که کنار اومدن با من شاید سخت بوده....شایدم من در گذر زمان .....بعد از سالیان طولانی و برخوردهای بد و ناجور همسرم اونقدر ترسیده بودم و اونقدر انقباضات شدیدی داشتم که هرگز نمی تونستم خودمو توی هیچ شرایطی رها کنم....حتی توی اوج شهوت و لذت من محکم خودمو نگه می داشتم اوایل....انگار که باید از خودم محافظت کنم....و خودم می دونم که این غیرعادی بود و عزیز دلم چقدر خوب و با متانت و صبور با من برخورد کرد و در اوج خواستن و تب تند لذت و شهوت هرگز منو مجبور نکرد که خلاف میلم کاری کنم و هرگز آزارم نداد و مثل یک ملکه با من توی تخت خواب رفتار می کرد و من کم کم حس می کردم که اگه گاهی خودمو کمی و فقط کمی رها کنم اتفاق بدی نیافته!!!!!
چقدر دلم براش تنگ شده
برای نوازش هاش
بوسه هاش
و برای نهایت پاگی وجودش
و برای همه ی اون چیزی که باعث شد من با تمام وجودم بخوامش و با تمام وجودم تسلیم بشم و از صمیم قلب و خودم خواسته و با لذت بخوام
بدون هیچ ناراحتی و دلخوری
جوری که خودم داوطلب باشم
و این یعنی همون معجزه ای که حدود 15 سال دنبالش تمام راههایی که می شذد رفت و توانش رو داشتم رفتم....حتی رسوایی
و بالاخره پیداش کردم
من بالاخره تونستم یک زن کامل باشم
قبمتش خیلی گرون بود
پرداختم
ولی تونستم به خودم ثابت کنم که زنی هستم که سرد مزاج نیست و کامله
ممنونم
اول از شجاعت و جسارت خودم
و بعد از اونهمه عشق و محبت و صبوری و تحمل و .....هزارتا چیز دیگه نمی دونم چیه و اون بهم داد
بهم یاد داد که می شه
برچسب:
نویسنده: پرهام اکبری
تاريخ: جمعه
30 مهر
1395 ساعت: 3:43