خرید بک لینک
اون شب دعوای سختی کردیم ولی کاملا یادمه که خودم عمدا کاری کردم که اون به مرز جنون برسه و چنان کتکی منو زد که تا مدت طولانی دست و پام کبود بود و من خسته و دلگیر و آشفته اون شب رو سرکردم و صبح چمدونم رو بستم و برگشتم خونه ی پدری....البته سرراهم به اون دوستم هم خبر دادم و اونم خیلی خوشحال شد!!!!

چه احمقانه و ساده لوحانه به همه چیز نگاه می کردم

اینکه خوب

حالا

طلاق می گیرم

و با این پسره

ازدواج می کنم

واقعا که چقدر ساده و بی فکر

انگار که زندگی یه کتاب سادست

وقتی یکی رو خوندی و تانصفه خوشت نیومد....می زاری کنار و می ری یه کتاب با جلد جذاب تر پیدا می کنی....حالا دوباره بخون....تو که نمی دونی....الان به خودم می گم....اگه اون کارو می کردم....جرات نیمه گذاشتن اونم داشتم؟؟؟؟؟

به هرحال خانوادم تا جایی که تونستند ازم حمایت کردند چون تاقسمت زیادی از ماجراها حق با من بود....به جز رابطه ی پنهانیم که خانوادم در جریانش نبودند.

و پدرم برام خونه ای تهیه کرد که نزدیک پسرم باشم....و همسرم متوجه شد که اونقدرها هم بی یار و همراه نیستم....و قرار شد که برم سر کار و تا یه حدودی به حقوق من و خود من احترام قرار شد که بزاره!!!!!!

به هر حال بعد از کش و غوس های زیاد

من حدود 3 ماه که هز خونه بیرون بودم کلی تجربه کسب کردم و برگشتم خونه....نمی گم خونم....چون اونجا فقط یه خونه بود تا زمانی که من باید کنار بچم می موندم....وگرنه من حس امنیت و تملک به اونجا نداشتم و این حس هرگز تا حالا هم به من داده نشده....همینطور حق مشترک بودن زندگی....من بیشتر حس هم خونه بودن دارم.....

تجربیاتم فوق العاده ارزنده بودن...اینکه یه زن مطلقه یا حتی نیمه مطلقه عین یه تیکه گوشت وسط هزار تا گرگ تو بیابون می مونه....و همه ی مردا بهش چشم دارن....خیلی وحشتناکه و هیچ امنیتی برای زن نیست.مگر که از جهت مالی صد درصد تامین باشه و از جهت عاطفی هم همینطور....و من اگر چه از جهت مالی از طرف خانوادم حمایت می شدم ولی از جهت عاطفی خیلی کمبود داشتم و خودم حس کردم که خطراتی که تو جامعه هست و اونقدر زیاد نمی ارزه یا نمی دونم شاید جسارتشو نداشتم....دیدم که خیلی از دوستام به چشم دیگه ای به من نگاه می کنن انگار که من به شوهرشون تظری داشته باشم و ...خلاصه اینکه دیدم از هر جهتی زندگی با شرایطی که داشتم بهتر بود .... و بر گشتم

برچسب: نویسنده: پرهام اکبری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 17:51

صفحه بندی